|
|
|
|
|
بچه ها میگن با این سه سال سابقه کار بعد از دانشگاه ACS شما رو Assess نمیکنه. احتمالش هم خیلی بالاست که درست بگن. جالبه. ببین استرالیا با توام: من تمام این دوسالی که به خاطر سابقه کار باید صبر کنم مینویسم. تو نمیتونی رفتنم رو، آرزوهامو از من بگیری. من و همسرم میخوایم بیایم اونجا و میایم. تموم شد. من مینویسم. فکر میکنم. برنامه ریزی میکنم. فکر نکنی خسته میشیم. هیچ وقت. خسته ات میکنیم. دعا کنید واسمون فعلا تا پست بعدی. |
||
|
|
|
|
|
شبِ تاریکیه. هوا خیلی سرده. شما که روبرو رو نگاه میکنین فقط نزدیک 100 متر رو میبینین. مشخصاً مقصد رو نمیبینید. ولی 14 الی 15 ساعت رانندگی میکنید و آخرش هم میرسید به مقصد. درسته؟ با همون دید 100 متری. درسته؟ داریم میریم استرالیا. مقصد رو میدونیم. هر بار یه ذره از راه برامون روشن میشه. راه طولانیه. یه بار یه مصاحبه با وکیل. یه بار یه نامه. یه EMail. یه تلفن. یهو Case Officer. یهو Medical. ویزا. بلیط. برو خدا به همراهت . . . . . . . . خودمونو سرگرم این راه کنیم. حالشو ببریم. |
||
|
|
|
|
|
شب. ساعت 10:40 . داخلی. نور معمولی. سر و صدای بچه ها و تلویزیون. چند نفر پشت یک کامپیوتر. M: صدا می آد؟ SH صدای منو داری؟ A صداتو میشنوم. B: بهش بگو حرف بزنه. بگو یه خورده میکروفون رو دور کنه از دهنش. اه رفت . . . A (مردی که صدایش از Speaker کامپیوتر شنیده میشود): ص . . . . . داتو می . . . . شنوم. Go on. خوبی؟ مهدی1: هیچ کی نیومده. تو که خوب تبلیغات کردی واسه این کنفرانس. آرش: نمیدو .. . . . . . نم. صدا می . . . . آد؟ همین دو نفریم؟ شب. ساعت 11:40 . داخلی. نور معمولی. سر و صدای بچه ها و تلویزیون. چند نفر پشت یک کامپیوتر. M مشغول توضیح دادن تکنیکهایی در مورد انگلیسی است. هر از چند گاهی در صفحه مانیتور یکی از پنج ID موجود Off میشوند و دوباره وصل میشوند. بر روی مانیتور نشان داده میشود که یک نفر صدایش وصل نمیشود. B رو به P: همش بچه ها قطع و وصل میشن. اینجوری فایده نداره. آرش: من یه سو . . . . . .ال دارم. . . . . صدا . . . .م. . . . . . . شب. لوکیشن تغییر میکند. شهرکی در ملبورن. ساعت 10:40 . داخلی. نور معمولی. مهدی 1 پشت کامپیوتر. در مونیتور کامپیوتر نزدیک به 30 Id نمایش داده میشود. و جلوی هر کدام آنها پیغام OK. M: Thanks every one. I have gathered some points about listening and speaking and . . . |
||
|
|
|
|
|
- چند روز دیگه اسباب کشی داریم (چند روز دیگه؟). ببین امروز که اسباب کشی نداریم. چرا هول ورت داشته. بذار اسباب کشی کنی. تازه اول گرفتاریته. این همه اسباب و وسایلو تو کدوم کامیون میخوای جاشون بدی. تازه یادم نبود. هیچ کدومشون رو هم که نمیتونی ببری غیر از یکی دوتا چمدون. : بحث وسایل نیست. خونه ام. خونه الانم. اینو میذارم میرم. - عادت میکنی نترس. بالاخره اونجا هم یه خونه است دیگه. (خیلی فرق داره؟). از اینجا شاید بهتر باشه. حداقل بزرگتره. به شهر نزدیکتره. تمیزتره. همسایه های بهتری داری. ببین یه سوال دارم ازت. : بگو حالا . . . - مگه خودت نمیخواستی بری. هر دومون میخواستیم. چی شده؟ جا زدی؟ : نخیر. همین الان هم میخوام برم. بزرگترین آرزومون بود. خودت که میدونی. - چی شده؟ گیر کردی اینجا؟ نمیتونی در بیای؟ : نه. ببین حرف تو دهنم نذار. دل میکنم. هر چی بشه دل میکنم. - رسیدیم به دُمِش. : میفهمم. چی کارش کنم. استرس دارم. - میفهمم. میفهمم. بیا بقیه وسایلو جمع کنیم. |
||
|
|
|
|
|
شما با گرفتن وکیل برای مهاجرت به بلاد کانگروها از مواهب زیر برخوردار خواهید شد:
1. تمام کارهای سخت و طاقت فرسا رو خودش انجام میده، و شما در پایان داستان رستگار خواهید شد. 2. مقدار قابل توجه (شاید هم ناقابلی) از پول بیزبان را هزینه این تنبلی خود خواهید کرد و به این ترتیب از اینکه به این قشر مستضعف کمک نموده اید در پوست خود میترکید. 3. طبق نتایج به عمل آمده پرونده هایی که از طرف یک وکیل معتبر و دارای کد در کانون وکلای مهاجرت، به اداره مهاجرت استرالیا برسد سریعتر و با اطمینان بیشتری بررسی میشود. در این لحظه شما 60 تان خبردار میشود که کاسه ای را به نیم کاسه ای وصل کرده اند. (البته حق دارن این کارو بکنن، چون خیل عظیمی از پرونده هایی که مشکل دارن و ناقصن واسشون میاد که دیگه الهی براشون بمیرم خسته شدن) 4. به محل کاری که معرفی میکنید کمتر گیر داده و کلا به پرونده شما کمتر گیر داده و حتما اگه وکیل نگیرید گیر داده و اگر محل کار دروغی باشد دیگر خیلی گیر داده و شاید به . . . هم گیر داده. نه؟ 5. اگر وکلای گل مدارک را درست از مشتری ها تحویل نگیرند دهن خودشان مورد صلوات است و با سه امتیاز منفی دیگر نمیتوانند بازی را ادامه دهند و Game Over. حتی اگر . . . هم بروند فایده ای ندارد و حتما باید . . . خودشان را عوض کنند. (از کانون وکلا با من تماس گرفتن التماس کردن، من کلماتی را به سلیقه خویش حذف نموده و . . . نمودم 6. من خسته شده و دیگر دلیل نمی آورم. اگه پولش و وقتش و حالش را ندارید این مطلب را خوانده و به دلیل ششم که رسیدید این پست را از ابتدا بخوانید. |
||
|
|
|
|
|
فرض میکنیم از امروز یک ماه به یه امتحان مونده، حالا هر چی. فکر میکنید چرا خیلیهامون درس نمیخونیم. برداشت من اینه: اون موقع که میخوایم درس بخونیم خوب بالاخره یه خورده سخته. در ضمن مشخصا این سختیش چون مال همون موقع است ملموسه و نزدیک و اولین چیزیه که به فکرمون میرسه. اما اون سختیی که از شکست خوردن توی اون امتحان زنبور (نه. . . معذرت میخوام. . . مذبور) به آدمیزاد دست میده زیاد ملموس نیست، چون نزدیک نیست. همونطوری که طعم موفقیتی که بعد یه امتحان خوب احساس خواهی کرد اونقدر شیرین نشده به کاممون. حالا یه کفه ترازو اون شیرینی رو داریم و اینور این تلخی رو. تنها کاری که باید بکنیم اینه که ترازو رو یه حالی بهش بدیم. ما همیشه (مصداق عقلمون به چشمونه) اونی که نزدیکتر هست رو میبینیم. وقتی خیلی سطی اون سختی مقطعی درس خوندن رو با شیرینی یه نمره توپ مقایسه میکنیم به اشتباه میافتیم. خیالتونو راحت کنم، همیشه سعی کنید خواب موفقیت ببینید. هر کی هم میگه نخیر باید عمل کرد، درست داره راه رو معرفی نمیکنه. هر چی بیشتر به موفقیت فکر کنید بزرگتر و نزدیکتر میشه. بعدش سختیی که واسه رسیدن بهش میکشیم کوچکتر میشه. رفتن به استرالیا چقدر واستون بزرگه؟ "برای رسیدن به قله ها باید از راه های پرپیچ و خم عبور کنی" |
||
|
|
|
|
|
علي تو خانواده اي زندگي ميکنه که ميشه گفت بد نيست. ببينيد يعني علي اونجا داره زندگي ميکنه ديگه! يعني فقط ميتونه زندگي کنه! حالا کار نداريم. پدر و مادرش تقريبا ميشه گفت که محلش نميذارن. کارهاي خودشونو ميکنن. يه خانواده رو تصور کنيد 10 تا بچه ولي وقتي سر غذا خوردن ميشن بابا ننه هه خودشون ميخورن و به هيچ کدوم نميدن الا 2 تا بچه (که علي 100% نيست). يکي اوني که انگار خيلي دوسش دارن، هميشه حواسشون هست و اون يکي اوني که زورش از همه بيشتره، هيچ کي نميتونه بهش حرف بزنه. علي ما خودش بايد يه جايي واسه خودش پيدا کنه بخوابه. اگه پيدا کرد که خوش بحالش، تازه اگر هم پيدا کرد ضمانتي نيست که هميشه مال خودش باشه، يا از دستش ميده يا اينکه بابا ايناش ازش ميگيرن و دودستي ميدن به اون دو تا. اصلا يکي دوتايي از بچه ها فقط ميتونن جا داشته باشن که بخوابن (غير از اون دو تاي اصلی) اين قضيه سر غذا هم هست. عجيبه واستون. نه؟ آخه غذا که دیگه همه باید توی خانواده بخورن، ولی اینطوری نیست، خیلی سخته ببینی یه بچه ای میخوره خودت وایسی نگاه کنی. اینه حکایت علی آقای ما. واسه همین چیزاست که علی میخواد بره از این خانواده. میخواد بره یه خانواده غریبه. شما اگه جاش بودین چیکار میکردین؟ حاظر میشدین این ریسکو بکنین برین یه جایی که نمیشناسین؟ یه جایی که نمیشناسنتون؟ یه جایی که تازه باید جا وا کنی؟ تازه آدم حسابت کنن؟ آخه علی، هیچ جا خونه خودت نمیشه. هر چی هم بدت بیاد. میری اونجا تنها میشیا. اینجا چقدر تنهایی؟ |
||
|
|
|
|
|
Mr. One از وقتی که متولد شده گرفتاریهای زیادی داشته. مجبور بوده EMail های زیادی رو چک کنه. در عین حال از همون اول کار تن داده به یه سری ارتباطات که اگه پای صحبتش بشینی نه زیاد ردشون میکنه و نه خودش خیلی هم راضیه. به هر حال Mr. One توسط کسی به این دنیا (کدوم دنیا؟!!! حالا میگم - توی حرفهام اگه اسمشو بشه گذاشت حرف سعی نمیکنم همه چیز رو لو ندم. خیلی محتاطم و در عین حال جسور. چطوری؟ خیلی ساده. خیلی از خودم نمیگم بنابراین محتاطم، و خیلی حرفهایی که خطرناکه یا حساسه میگم که جسارت میخواد و البته به دلیل محیطی که توش هستم جسارتش رو هم دارم. - گاهی وقتها Mr. Two به دادم میرسه. خوب یه موقع هایی اعتباری که من با نام Mr. One کسب کردم رو نمیشه همینجوری حراجش کنم. به هر حال روشها زیاده! - اونی که باید باشم نیستم. در عین حالی که میتونم دقیقا همون مارمولکی باشم که هستم. - اوه، از Mr. Anonymous خیلی متشکرم. خیلی بهم کمک میکنه. ولی اونم اعجوبه ایست. اونهایی که من نیستم اون هست و اونهایی که من هستم اون نیست. کاش اینو نمیگفتم ولی خیلی میخوامش. حالا شما خودتون برداشت کنید. با چه موجودی طرفید. موجودی که میتونه هر کسی باشه. هر جایی بره. حتی هر جایی بره و اسم خودشو ثبت کنه. بعضی جاها خودشو جای کس دیگه ای جا بزنه. اونی باشه که نمیتونه و یا حتی نمیخواد و . . . دوسش دارین؟ Mr One رو میگم. ام م م م م ، راستی یادم رفته بود بگم. شما هر کدومتون میتونید Mr. One باشید. مطمئنم هستید. یا میخواهید باشد. یا بودید. یا . . . |
||
|
|
|
|
|
ملت، من فیلم دوست دارم. میخوام چهار تا فیلم خوب روز و ببینم. چند روش خودم پیدا کردم که براتون مینویسم شاید بدردتون بخوره:
1. از Channel 2 میشه فیلم دید خوبیش اینه که علاوه بر اینکه اینگلیسی ات تقویت میشه عربی هم یاد میگیری چون تا نصف صفحه عربی مینویسه در عین حال به واسطه انواع و اقسام تبلیغات تو رو مورد عنایت قرار میده. 2. کانال دیگه ای پیدا نمیکنی، بیخود نگرد، آلمانی راستی بلدی؟ نه؟ من هم بلد نیستم. 3. چند تا کانال اسمشو نبر داشتیم خوب مشخصا الان دیگه نداریم. (خدا بیامرزها فیلمهای خوبی میدادن، بدون زیر نویس، بدون تبلیغات، بدون حتی اسم و آرم کانال، خوب الان دیگه آدم شدن فقط صفحه سیاه نشون میدن) - چه دوران طلایی داشتیم، یه فیلم رو صد بار میدیدیم - 4. یکی رو پیدا میکنی تو خیابون بساط میکنه، جداً فیلمهای بیستی میاره، بعدش یا اون از اونجا میره، یا تو از اون شهر میری، یا اونو میگیرن یا فیلمهای کلوپ میاره و در بهترین حالت دیگه خودش فیلم نمیاره. 5. میری سینما، هزینه میکنی، فیلم چرت میبینی. 6. نمیری سینما، کمتر هزینه میکنی، همون فیلم چرت رو با کیفیت پایین میبینی. 7. از اینترنت میتونی دانلود کنی، هیچ مشکلی هم نداره. فیلمهای روز با کیفیتهای بد و بعضا مناسب و گاهی عالی. حتی DVD فیلم هم هست واسه دانلود. تنها مشکل اینجاست که بدلیل سرعت پایین اینترنت کله مبارک را ممکن است به مانیتور بکوبی و بیناییتو از دست بدی، بعدش دیگه نتونی فیلمی رو که امروز شروع کردی به دانلودش یک ماهه دیگه ممکنه تموم شه رو ببینی. 8. پاشی بری استرالیا ور دل حمید فیلم روز رو توی سینماهای اونجا با تپل ترین کیفیت ممکن ببینی. |
||
|
|
|
|
|
آخرش صدات در اومد؟ آخرش نتونستی دندون رو جیگرت بذاری؟ درسته تو رو به زور آوردم اینجا ولی من که از اول بدیهای اینجا رو بهت گفته بودم. نگفته بودم؟ نگفته بودم اینجا این مشکلاتو داره: اگه شانس بیاری یه کار خوب با درآمد نسبتا مناسب میتونی پیدا کنی. درآمد مناسب نسبت به هزینه ها. امنیت اجتماعی. امنیت اقتصادی. چه میدونم؟ تفریح آخر هفته میتونی بری واسه خودت راحت باشی. کسی کار به کار آدم نداره. یه ماشین بیست میتونی بخری حالشو ببری با پولی که اصلا فکرشم نمیکنی. نگرانی خورد و خوراکتو دیگه نداری و یه عالم مشکلات دیگه.
خوب من که اینها رو از اول گفته بودم. گفته بودم ما اینجا این مشکلات رو خواهیم داشت. چطور یادت رفت؟ حالا الان منو به خاطرشون بازخواست میکنی؟ عوضش خدایی این خوبیها رو نداره؟ ببین مثلا: مشکل زبون مشکل بزرگیه. اون اوایل خیلی از حرفهاشونو نمیفهمیم و نمیتونیم حرفهامونو خوب حالی کنیم، روابط اجتماعیمون خیلی کند پیش میره، نمیتونیم اونیو که هستیم بهشون ثابت کنیم. یه موقعهایی خیلی احساس دلتنگی و از همه مهمتر احساس بی پشتیبانی میکنیم. ببین دیگه چی میخوای به این خوبی؟ خیلی از خوابهایی که میدیدی اینجا تعبیر نمیشه. یه سری چیزهایی که میخواستی بهشون نمیرسی. اون اوایل زیاد حسابت نمیکنن. خیلی باید پول خرج کنی. خیلی غذاها اینجا نیست و خیلی از غذاهایی که هست رو نمیتونی بپذیری و یه عالم چیزهای جالب دیگه. نباید اینجا جام میذاشتی. نباید اینجا با این حرفهات تنهام میذاشتی. من به تو نیاز دارم. به دلگرمیت. دوست دارم.
|
||
|
|
|
|
|
در ادامه سناریویی که حمید توی سایت انگلیسی اش نوشته:
یه فلانی داشتیم فامیل بهمان جان خودمان. تازه کامپیوتر خریده بودن در ادامه اینکه خوب بالاخره باید کامپیوتر داشته باشن دیگه. میشه مگه؟ منم که متخصص کامپیوتر در تمام اقصی نقاط فامیل، فکر کنم قبل از اینکه ویندوز واسه اش نصب کنم Yahoo Massenger نصب کردم. خوب اون بنده خدا هم همینو میخواست. ما EMail درست میکنیم که چت کنیم. کارت میخریم که چت کنیم. جالبه که وبلاگ میزنیم که دیگه حداقل چت نکنیم. یه وبلاگو (اول بگم خیلی خیلی اتفاقی!!!!) میخوندم یه سری جفنگیات نوشته بود گفته بود تو رو خدا بخونین نظر بدین، آخرش هم نوشته بود از چت کردن که بهتره! علت اقبال خیلی از وبلاگها تو ایران -حالا در هر موردی- اینه که سیستم ما "هلو بیا تو گلوئه". یکی دیگه بره چهار تا Search کنه ما حالشو ببریم. گشتن دنبال اطلاعات و منابع درآوردن خیلی سخته واسمون. مکاتبه کردن که قربونش برم. البته بگم: این تقریبا قانونه که توی روابط عمومی خیلی از اداره و سازمانها و شرکتها EMail چک کردن یعنی فقط خوندنشون (خوشبینانه)، جواب دادن یعنی از مغزت بخوای هزینه کنی، مگه همین یه ذره رو از سر راه آوردیم که بخوایم هزینه کنیم. در صورتیکه میتونن جواب بدن، ارتباط داشته باشن، انگار یه چیزی از یکی بگیری هیچی هم بهش ندی! خیلی میتوانیم در این باب چانه درازی کنیم. ولی نمیکنیم!!! |
||
|
|
|
|
|
من: به به اصغر آقا. خیلی مخلصیم. چرا دم در واستادی. بده. بیا تو.
اصغر آقا: نه نمیام تو همین دم در خوبه. اینجا واستادم ولی میدونم تو خونه تون چه خبره کی میاد کی میره. تو فکر کن یه مدل دوربین گذاشتم همه چی رو میبینم. خودتون حواستون باشه چیکار میکنین. ----- من: به به اصغر آقا. چرا هنوز دم دری. خوب یا بیا تو یا . . . اصغر آقا: از اینجا مواظبم هر کی اومد تو چکش میکنم. نگران نباش من با تشخیص خودم هر کیو خواستم راه میدم. تو آسوده باش. من: هستم! فعلاْ! ----- من: به به اصغر آقا. چرا هیچ کیو راه نمیدی؟ چیکار میکنی؟ اصغر آقا: من زندگیتو یه جورایی نگهداری میکنم. تو برنامه ام هست که بیام توی اتاقت. ناراحت نشیا ولی تو خیلی چیزها رو نمیدونی. من: فکر کنم داری به زندگی من مثل فیل. تِر. میزنی . . . |
||
|
|
|
|
|
اصولا شانس آدم یه مقدار مشخصیه که یه حالت سهمیه بندی داره. هر کی یه اندازه خاصی سهم شانس داره و توی مدت زمان بخصوصی میتونه شانسشو استفاده کنه.
حالا فرض کنید امروز شنبه بیست و نهم اردیبهشته. من Main Applicant نیستم. این وظیفه خطیر رو همسر جانم قبول کرده. بنابراین حالاحالاها به نمره امتحان آیلتس دادن من نیازی نمیشه. از طرف دیگه به لطف سیستم قشنگ اداره گذرنامه من هنوز موفق نشدم برم توی اداره و مدارک پاسپورتم رو ارائه بدم. پس بنابراین پاسپورت هم ندارم. ساعت شده 8:15 صبح من پشت کامپیوتر شرکت. عین تانک نشستم پشت کامپیوتر که واسه امتحان آیلتس خودم و رفیقم وقت بگیرم. سریع . . . بدو . . . Refresh . . . اسم . . . شماره . . . آدرس . . . ایییییییییییول وقت و گرفتم. واسه خودم. حالا رفیقمون. OK. بدو . . . شماره ملیتو بخون. آدرستو بگو . . . پر شد ظرفیت؟؟؟؟ ادامه داره. پاسپورت ندارم. تقویم رو ورق بزنید. امروز مثلا پنجشنبه است. کلا بیخیال امتحان شدم. نمیخوام و نمیتونم برم ثبت نام کنم. هوا یه خورده داره گرم میشه. (این اصلا ربطی به داستان نداره، خواستم با من همذات پنداری کنید) بعد از ظهر که خسته و آویزان ولی البته با آغوش باز از سرکار برمیگردم، همسر جانم میگه پاسپورتت اومده در خونه ولی ما نبودیم . . . هه هه هه هه (یه کمی به من بخندین، اونقدر نه، یه کم، آره انقدر خوبه) بخش مهمی از شانس من تو این داستان مصرف شد. حالا تا آخر خرداد باید با همون . . . مثقال زندگی کنم. تو eBay شانس نمیفروشن؟ اه کارت اعتباری ندارم. از همین امروز میرم دنبالش. نه ولش کن همون . . . مثقال هم مصرف میشه. درسته؟ |
||