تبليغاتX
داریم می ریم استرالیا
تمام داستانهای قبل از رفتن به استرالیای ما

شرایط شما :

اولین مرحله: فعلاً منتظر Assess مدارکتان در سازمان مورد نظر هستید (حالا فرض کنید ACS)

To Do List:

1. بی خود منتظر نمانید، نتیجه خودش می آید.

2. اگر وکیلی دارید که هیچی، فقط باید آنقدر پول بدهید که در اولین مرحله از مهاجرت پشیمان شوید. ولی اگر وکیل ندارید (شما را به خدا حرف پول را نزنید که مطمئن هستم اندازه ما پول ندادید) آنگاه کمی گرفتاری شما بیشتر است، ولی خوبیش این است که در اولین مرحله از مهاجرت پشیمان می شوید.

3. مسافرت بروید. کشورهای خارجی. افغانستان، عراق، کره شمالی، سوریه، لبنان، فلسطین، بلانسبت اسرائیل جهانخوار. این باعث میشود سرعت بررسی پرونده شما به شدت بالا برود.

4. اگر زن دارید، زیاد با زنتان حرف نزنید. اگر شوهر دارید، زیاد با او صحبت نکنید. اگر هم مجرد هستید هر کاری دلتان خواست بکنید، فقط زیاد حرف نزنید. دلیلش هم واضح است: کلاً زیاد حرف زدن خوب نیست!

5. هر روز صبح یک پرس کله پاچه بخورید. هم دچار پوکی استخوان نمی شوید، هم اینکه دو سال دیگر که انشاالله رسیدید استرالیا، حسرت این چیزها را نمی خورید.

6. با استفاده از بند 5 و بندهای مشابه (از قبیل سیرابی، جیگر، حلیم و . . .) وزن خود را افزایش دهید. مطمئن باشید در دو سالی که پیش رو دارید (که ممکن است به سه سال هم برسد) آنقدر حرص خواهید خورد که دیگر من الهی بمیرم، ممکن است ضعف کنید.

7. تا امید هست، آرزو را بی خیال شوید!!!! امیدوار باشید.

8. مالیات های عقب مانده تان را در ایران بدهید. استرالیا که رسیدید، آنقدر از شما مالیات می گیرند که به سیستم اقتصادی قشنگ حاکم بر ایران ایمان می آورید.

9. هفته ای یک دستمال کاغذی بخرید و انبار کنید. بچه ها می گفتند که در بعضی از ایالتهای استرالیا دستمال کاغذی گران است. تازه خراب هم که نمیشود. (چرا عناد میکنید و حرف گوش نمی دهید؟ من میگویم بخرید شما بخرید)

10. توالت زیاد بروید! آنجا توالت ایرانی ندارند، بعدش حسرت به دل می مانید ها!!

11. اگر کودکی دارید او را به کلاس زبان انگلیسی بفرستید. اگر از الان انگلیسی برایش ملکه نشود، آنجا میرود لهجه قشنگ مردمان گل زیبای هندی و چینی را میگیرد. چون همانطور که میدانید در استرالیا، استرالیایی ها در اقلیتند!

12. اگر لپ تاپ دارید زود به زود آنرا شارژ کنید. مگر بیکارید، باطری اش تمام میشود شما را گرفتار میکند.

13. چند عکس از کانگروهای استرالیایی به در و دیوار خانه تان بیاویزانید. از خر خودمان که خوشگلتر هست، نیست؟

14. زمانی که سوار ماشین می شوید کمربندتان را بزنید، می گویند مدتی است در استرالیا مُد شده.

15. اگر رانندگی می کنید از الان عادت کنید که با دست چپ دنده را عوض کنید! می خواستید به کانادا مهاجرت کنید. به من چه؟!!

16. اگر عضو بسیج نیستید حتماً عضو شوید. فرم داوطلبین عملیات استشهادی را هم پر کنید. ممکن است در بنیاد شهید استرالیا برای شما کار پیدا شود.

17. کارت سوختتان را به غریبه ها ندهید، هر وقت بنزین اضافه آوردید به من بدهید. 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 9:5  توسط Brus  | 

    سلام حمید جان، چطوری عمو؟

    تو روز 10 آگوست کجا بودی؟ راستشو بگو! نکنه افتاده بودی توی یه چاله* ای که من همیشه ازش میترسیدم؟ توی اون چاله که بودی چرا ازش بیرون نیومدی؟ چرا همونجا موندی؟ چرا هر چی داشتی انداختی دور؟ یعنی برای بالا اومدن از اون چاله باید همه چیز رو مینداختی دور؟ پس چرا دیگه تیر خلاص زدی به خودت؟ این یعنی کم آوردی حمید؟ آره؟ این معنی رو میده؟

    نمی دونم اینو میخونی یا نه. من از حرفهات استفاده کردم. همه جا تعریف کردم. لینک گذاشتم. باور کردم. حالا این تیر خلاصت از کلّه مبارک تو اومد بیرون و با اینکه کلی از زهرشو، فشارشو گرفتی ولی دوباره رفت توی کلّه من. فکر کنم خیلی های دیگه ای که اون بیرون منتظرت بودن توی کلّه مبارک اونها هم رفت. امروز وقتی توی گوگل کلّه ام سرچ میکردم دیدم رفته توی قسمت ناامیدی کلّه ام نشسه تیر خلاصت. هر چی خواستم درش بیارم نشد. . . عمل کردم خودمو . . . خرج کردم کلی . . . این دکتر . . . اون دکتر . . . نشد! آخرین دکتری که رفتم بهم گفت افسوس. کاش حمید خان شما تیر خلاص نمیزد.

    * چاله در واژگان نا کامل و معمولی و نگران من:

    زمانی که کسی در اینترنت چیزی مینویسد با هر کلمه شخصیتی در خودش بوجود می آورد. این شخصیت مشخصاً یک شخصیت مجازی است که به دلیل قرارگیری در همین بستر مجازی گونه ای از رفتار را از خودش بروز میدهد که با رفتار وی در زندگی روزمره ممکن است فرق کند یا نه . . . ممکن است از او بسیار دور باشد. در این حالت آن چیزی که مینویسد تطابق درستی با شخصیت واقعی اش ندارد. به بیان دیگر با فاصله گرفتن از خویش، شخصیت جدید مجازی اش را از چیزهایی پر میکند که یا خود از آنها بی بهره است و یا در شرایطی خاص از داشتن آنها به نوعی بیزار است . . . ممکن است بسیار به او نزدیک باشد. در این حالت او هزینه بیشتری برای نشان دادن خود واقعی اش نشان میدهد. به دلیل نوع این رسانه (اینترنت) و گونه گونی مسائل رساندن واقعیت شخص سخت تر است. در بدترین حالت هیچکس هیچکس را نمی شناسد و همه فقط به دنبال شاید قطره ای – شاید دریایی – از اطلاعات سرک میکشند، بنابراین وقت چندانی برای او نمی گذارند تا بتواند خودش را به آنها درست نشان دهد. هر کسی تکه ای یا قسمتی از نوشته ها یا ارجاعها و یا لینکها و عکسها را میبیند و برداشت خودش را میکند و از همینجا چاله شکل میگیرد.

    وی هزینه میکند. وقت صرف میکند. اطلاعات جمع آوری میکند. ولی با لحظه ای، آنی، کلمه ای به این چاله در می افتد. برای جلوگیری از سوء برداشت های پیش آمده وقت میگذارد و به نتیجه نمی‌رسد. مثل نویسنده کتابی که کتابش (شاید کتاب پر فروشش) مورد سوء برداشت شده ولی هیچ گونه ای نمی تواند خواننده را متقاعد کند. چون میداند که خوانده اش شاید ننشیند که حرفش را گوش کند و احیاناً قبول کند. چون میداند که خواننده اش گذری است و بند نمی شود. چون میداند که خواننده‌اش پیمان نانوشته ای با او امضاء نکرده. نمیتواند فلسفه اش را به او ثابت کند. فلسفه اش را از نوشتن آن کتاب. فلسفه ای که برای خودش خیلی مهم بوده ولی کسی آنرا درک نکرده.

    - این چاله بسیار گود است. چاله ای مجازی که دوست و دشمن نمیشناسد. وقتی در آن افتادی آنقدر خسته می شوی که تیر خلاص خود را میزنی .. .  . .  افسوس.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 11:10  توسط Brus  | 

در حقیقت سابقه کار دانشجویی نمیتونه تمام وقت باشه. چون تو دانشگاه میری و نمیتونی تمام وقت جایی کار کنی. ولی تو اگه بتونی یه جوری بهشون ثابت کنی که در زمان دانشجوییت میتونستی جیم شی و 38 ساعت در هفته کار کنی اون وقت Ok, Never mind. البته ذکر این نکته لازمه که این جسارت رو فقط یه وکیل میتونه داشته باشه که راحت بهت میگه میشه. این هم از مزایای وکیل داشتنه البته. خلاصه، درسته که برای MODL شدن فقط 4 سال لازمه، اما خوب یه خورده شک برانگیزه که خانم دانشجویی چطوری پله های ترقی رو اینجوری طی کرده که زود MODL شده. 

     حالا بحث اینها نیست. مهم اینه که الان که دارم مینویسم (جداً تا همین الان) جور کردن سابقه کار واسه ما طول کشید ولی به سلامتی امروز میفرستم واسه وکیلمون و اون هم میفرسته واسه ACS و بعدش هم ویزا میاد و . . . . راستی بلیط First Class کسی سراغ نداره.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 14:17  توسط Brus  | 

از همه طرفدارهای پر و پا قرص (فکر کنم قرصش استامینوفن بود) و عاشقان سینه چاک (شما فکرهای بد نکنید) معذرت میخوام. در این وقفه طولانی که در حقیقت گذار بین ما و بخش Calibrization وجود پر فیض ما بود من شرمنده گروه کثیری از ملت همیشه در صحنه (سیاوش نه! خود صحنه! نه اون صحنه!) شدم. درسته که حتی خانوم جان ما هم خبری از این دریچه فضای سایبر نگرفت ولی من خودم مطمئنم که خیلی ها از جمله خودم ناراحت شدند و کله خود را به زمین سفت کوبیدند و سپس درمانش کردند.

دیگه چرت و پرت بسه. نه؟؟؟

کارت سوخت ما سوخت.  فعلا اول اینو میگم داستانشو. بعدش ادامه سیستم وبلاگ که در جهت رفع پاره ای از معذلات جامعه . . . باز هم دارم چرت و پرت میگم .

چند پیغام کارتی:

1. کارت خود را در کنار موبایل یا وسایل الکترونیک یا هر چیزی تو این مایه ها حتی برای یه دقیقه نذارین.

2. گرما پدر و مادر و جد کارت سوخت را در آورده و سپس به سراغ شما می آید.

3. کارت را کنار کارتهای دیگر عابر بانکها یا کارت تلفن نذارین. استاد میشه.

              در پست بعدی سناریوی یه صبحانه برای دو نفر رو ادامه میدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 10:30  توسط Brus  |