تبليغاتX
داریم می ریم استرالیا - شرقترین حمید ما تیر خلاصشو زد به شرقترین خودش!
تمام داستانهای قبل از رفتن به استرالیای ما

    سلام حمید جان، چطوری عمو؟

    تو روز 10 آگوست کجا بودی؟ راستشو بگو! نکنه افتاده بودی توی یه چاله* ای که من همیشه ازش میترسیدم؟ توی اون چاله که بودی چرا ازش بیرون نیومدی؟ چرا همونجا موندی؟ چرا هر چی داشتی انداختی دور؟ یعنی برای بالا اومدن از اون چاله باید همه چیز رو مینداختی دور؟ پس چرا دیگه تیر خلاص زدی به خودت؟ این یعنی کم آوردی حمید؟ آره؟ این معنی رو میده؟

    نمی دونم اینو میخونی یا نه. من از حرفهات استفاده کردم. همه جا تعریف کردم. لینک گذاشتم. باور کردم. حالا این تیر خلاصت از کلّه مبارک تو اومد بیرون و با اینکه کلی از زهرشو، فشارشو گرفتی ولی دوباره رفت توی کلّه من. فکر کنم خیلی های دیگه ای که اون بیرون منتظرت بودن توی کلّه مبارک اونها هم رفت. امروز وقتی توی گوگل کلّه ام سرچ میکردم دیدم رفته توی قسمت ناامیدی کلّه ام نشسه تیر خلاصت. هر چی خواستم درش بیارم نشد. . . عمل کردم خودمو . . . خرج کردم کلی . . . این دکتر . . . اون دکتر . . . نشد! آخرین دکتری که رفتم بهم گفت افسوس. کاش حمید خان شما تیر خلاص نمیزد.

    * چاله در واژگان نا کامل و معمولی و نگران من:

    زمانی که کسی در اینترنت چیزی مینویسد با هر کلمه شخصیتی در خودش بوجود می آورد. این شخصیت مشخصاً یک شخصیت مجازی است که به دلیل قرارگیری در همین بستر مجازی گونه ای از رفتار را از خودش بروز میدهد که با رفتار وی در زندگی روزمره ممکن است فرق کند یا نه . . . ممکن است از او بسیار دور باشد. در این حالت آن چیزی که مینویسد تطابق درستی با شخصیت واقعی اش ندارد. به بیان دیگر با فاصله گرفتن از خویش، شخصیت جدید مجازی اش را از چیزهایی پر میکند که یا خود از آنها بی بهره است و یا در شرایطی خاص از داشتن آنها به نوعی بیزار است . . . ممکن است بسیار به او نزدیک باشد. در این حالت او هزینه بیشتری برای نشان دادن خود واقعی اش نشان میدهد. به دلیل نوع این رسانه (اینترنت) و گونه گونی مسائل رساندن واقعیت شخص سخت تر است. در بدترین حالت هیچکس هیچکس را نمی شناسد و همه فقط به دنبال شاید قطره ای – شاید دریایی – از اطلاعات سرک میکشند، بنابراین وقت چندانی برای او نمی گذارند تا بتواند خودش را به آنها درست نشان دهد. هر کسی تکه ای یا قسمتی از نوشته ها یا ارجاعها و یا لینکها و عکسها را میبیند و برداشت خودش را میکند و از همینجا چاله شکل میگیرد.

    وی هزینه میکند. وقت صرف میکند. اطلاعات جمع آوری میکند. ولی با لحظه ای، آنی، کلمه ای به این چاله در می افتد. برای جلوگیری از سوء برداشت های پیش آمده وقت میگذارد و به نتیجه نمی‌رسد. مثل نویسنده کتابی که کتابش (شاید کتاب پر فروشش) مورد سوء برداشت شده ولی هیچ گونه ای نمی تواند خواننده را متقاعد کند. چون میداند که خوانده اش شاید ننشیند که حرفش را گوش کند و احیاناً قبول کند. چون میداند که خواننده اش گذری است و بند نمی شود. چون میداند که خواننده‌اش پیمان نانوشته ای با او امضاء نکرده. نمیتواند فلسفه اش را به او ثابت کند. فلسفه اش را از نوشتن آن کتاب. فلسفه ای که برای خودش خیلی مهم بوده ولی کسی آنرا درک نکرده.

    - این چاله بسیار گود است. چاله ای مجازی که دوست و دشمن نمیشناسد. وقتی در آن افتادی آنقدر خسته می شوی که تیر خلاص خود را میزنی .. .  . .  افسوس.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 11:10  توسط Brus  |