تبليغاتX
داریم می ریم استرالیا - امّا ما عاشق رودیم، مگه نه؟
تمام داستانهای قبل از رفتن به استرالیای ما

    چند وقت پیش نشستم تو ماشین یه بنده خدایی از همرزمان خودمون، شیشه ماشینش انقدر کثیف بود خیابون رو نمیتونستی مثل آدم ببینی. بهش گفتم: "چرا نمیشوریش؟" گفت: "آخه ما که داریم میریم استرالیا، ولش کن." حالا جالبه هنوز فایل نامبرشون هم نیومده!

    حالا منظورم کوبوندن اون بنده خدا نیست که خودم ازش صد درجه بدترم تو تنبلی و گلاب به روتون گشادی، ولی حرفم فقط این بدبختی مائه که ایده آلیستیم. باورتون نمیشه اگه بگم میتونم بهتون ثابت کنم که حرف این آدم هم یه جور دیدگاه ایده آلیستیه. اون ایده آلش استرالیاست. فکرش اینه که داره میره و دیگه اینجا مهم نیست. ولی اونجا که رسید یه آدم دیگه میشه. شیشه ماشینش همیشه تمیز خواهد بود. عین داستان جمعه های من. می خورم، می خورم، می خورم اندازه بلانسبت یه موجودی، اونوقت به خودم میگم: "خُب، فردا شنبه است، از شنبه رژیم میگیرم. امروزو حاشو ببریم خدایی، از فردا شنبه رژیم سخت . . . " دریغ که اون شنبه هیچ وقت نمیاد. اگر هم بیاد از اون شنبه هاست که به یکشنبه هم نمیرسه. این دیدگاه رو من حتی با اون ذهنیت گندی که همه چیز واسمون سیاه و سفیده هم طبقه بندی میکنم. زمستون که تموم شه سیاهی تموم میشه. سرما تموم میشه. هوا عالی میشه. همه چیز سبز میشه. کی گفته؟!!! تا حالا  خودم صد تا بهار در پیتی دیدم که ده پونزده روز اولش انقدر بارون اومده تمام تعطیلات خلقی رو قهوه ای کرده!!!

    تفکر سیاه و سفید میگه اینجا سیاهه. پر از بدبختیه. هر چقدر خواستی اینجا گند بزن، دیگه بدتر از این که نمیشه که! تو که داری میری، حالا لوستر خونتون رو هم درست نکردی، نکردی! تو که داری میری، دیگه لوستر میخوای چیکار؟ آره جون عمه ات!!! خونه لوستر نمیخواد یعنی؟ میخوای آزمایش ادرار بچه تو جای آب سیب بری بالا؟ - میگن ما یا تو گذشتمونیم یا تو آیندمون. از یه گذشته بند تمبونی میخوایم برسیم به یه آیندهء گل باقالی، زمین چمن! بقول خشایار وسط اهالی باغچه!

    اصلاً استرالیا جزو اولویتت. اصلاً فکر اوّلت. فکر آخَــرت. یعنی الان نمی خوای زندگی کنی؟ نمی خوای از لحظاتت لذت ببری؟ نمی خوای تو لحظه ات باشی؟ مثل اون یارو که نشسته بود تو توالت داشت به پی پی اش نگاه میکرد. ذُل زده بود همچین. ازش میپرسن داری چیکار میکنی؟ میگه دارم به گذشته ام فکر میکنم!

    جسارت نباشه ها!! یه لطیفه ای گفتیم شاد شیم به جون اودم!

    حالا این وسط فقط یه تیکه هست که فکرمو تو خودش مشغولیت میندازه! یارو فلان جای خودشو پاره میکنه از هیمالیا میره بالا، میرسه قله اورست. وقتی پاش برسه پایین اگه ازش بپرسی بیشتر خود قلّه یادته یا مسیر؟ به خدا اگه بگه قلّه!! اون با اون راهی که داشته میرفته حال کرده. عین یه تمرین سخت که بعدش خسته ای ولی حال کردی با مشقّتش. با سختی هاش. با عذابش.

    حالا بـِکشین. عذاب رفتن رو بکشین. عذاب مدارک فرستادنو. عذاب اون پول زبون بسته رو دودستی به این وکیل پکیلها دادن رو بکشین. عذاب خداحافظی کردن با چیزهایی که جون خودتون تو این مملکت دوست داشتین رو بکشین. ولی شما رو جان هرکی که دوست دارین و ندارین، اگه نمیتونین این عذاب کشیدن رو از برنامه روزانه تون حذف کنین؛ حداقل یه جوری، به شعبده ای، از این عذابتون لذت ببرین. اون لحظه ای که توش بقول خودتون دارین زندگی میکنین رو دیگه همون زندگی کنین. لذت دقایق رو ببرین. - همینجوری الکی - خُب مگه همه چی الکی نیست. لذت بردن هم یه چیز الکیه. پس: لذت ببرین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 14:50  توسط Brus  |